تبليغاتX
دستنوشته های یک زن

دستنوشته های یک زن

شعر و داستان کوتاه


 

تمام دلخوشیم

زنیست که از من

توی عکسهای قدیمی مان مانده

از من زنی هنوز

توی

 آلبومهای کنج کمد

با تو خوشبخت است

 دست هیچ کس

به او نمیرسد

زنی

دستت هنوز دور گردنش

زنی

 

دستت تا همیشه دور گردنش

زنی

دستش

دور

زندگی

 

 

به مر

گ بگو

میتواند اگر

تورا

 ازو هم بگیرد!

 

*********************

 

شبیه مه شده بودی

نه می شد در آغوشت گرفت

و نه آنسوی تو را دید

تنها می شد

در تو گم شد

که شدم .

 

**********************

"قرمزهميشه انارنيست" گاهي دلتگي هاي پرنده اي است كه بين اووپروازفاصله ايست تابي نهايت؛گاه دلتگي هاي زني است كه دربي نهايت دستهايش سارهاوگنجشك هاشاعرمي شوندوبرفرازكهنه زخم ها، ديروزوامروزش رامرورمي كند.گاه  ايستگاهي براي تنفس نسيم وبهاروصندلي هاي خالي انتظار....

"قرمزهميشه انارنيست "شعري زنانه كه  وقتي دردواندوهش بزرگ مي شود و وسعت مي يابد اورافراترازمرزهاي شخصي  مي برد .عظمتي مثل "مرگ"مرزهاي زنانه رامي شكندودرد،دردي انساني مي شود.ويژگي ديگرشعرخانم شاه حسين زاده ،استفاده بجاومناسب ازاشياء پيرامون است كه موجب خلق تصاوير بكروزيبايي شده،كه قوت وقدرت شعررادوچندان كرده است ....باخوانش شعراين مجموعه ،افق تازه اي فراروي خواننده مي گشايد....

روياشاه حسين زاده شاعرتوانمندآذربايجان راكه مرورمي كني ،درقامت اشعارش كه بپامي خيزي ،تنهايي عظيمي مي بيني.  تنهايي انسان دردمندروزگارخود كه باصدايي بلند-به اندازه ي تنهايي خود-به دادخواهي مي خواند....

"قرمزهميشه انارنيست "نام مجموعه شعرروياشاه حسين زاده است كه انتشارات هنررسانه ي غارديبهشت به تازگي انتشاروروانه كتابفروشي هاكرده است .علاقمندان مي تواننددرتهران باآدرس"خيابان سبلان شمالي-خ شهيدنوري-كوچه شهيدترابي ،تلفن"88403759...........وبراي شهرستاني ها بانشاني:

+نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388ساعت10:10 قبل از ظهرتوسط آفرین | |

نيمي ازمراكه پيدامي كني

كبودزخم هايي ست

كه درخيابان

كنارسايه زني

كه اسمش رادست فروشي مي كرد

برداشته ام

نيم ديگرم اما

چشم هاي "گايا"را كه مي بندي

پشت پلكم مدام مي پرد.

گايا

نام مادرمن است

نام خواهرمن است

نام مادرتو

نام مادري كه هنوزبدنيانيامده

وقراراست روي بال سيمرغ

پر واكند

وافسانه هاي جهان راخيس برقصد!

نيم ديگرمن نامش گاياست

تاهميشه ي تاريخ

زمين رامادري باشد

بي پروا...

+نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت1:40 بعد از ظهرتوسط آفرین | |

محکمه  بودانگار

شاه وچندوزیر

وماچون مردگان

 خدایان لب شکری به مجازاتمان نشسته بودند.

گفتند:

این جا

مکان کسانی است

که همیشه بی اجازه قدکشیده اند

گفتند:

سهم شما

دره ای است :

 برای آبادانی اش

بایددست به دامان خدایان شوید.

گفتیم :ماخود....!

حرفمان رابریدند

باواژه های مسلول ناسزایمان کردند.

ساکت شدیم

یوغ برگردنمان نهادند

سپرشدیم

ویادمان رفت

خوابیم

یامرده!

ودره همچنان باسرهای بی صدا

روبه قرون ماضی

 افتاده ازنای

وما

دریک گورجمعی تاهزارسال نیامده

درکارگاه هیچ کوزه گری

به سخن درنیامدیم!

محکمه بودانگار!

+نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت10:17 قبل از ظهرتوسط آفرین | |