تبليغاتX
دستنوشته های یک زن

دستنوشته های یک زن

شعر و داستان کوتاه

سه دقیقه مانده تا کلیسا بنوازد

دقیقه اول

کسی مرا جار می زند

دقیقه دوم

بازار حراج هنوز داغ است

دقیقه آخر

در باراندازهای خلیج زنی به فروش می رسد

بگو چقدر می ارزم ؟ !

+نوشته شده در سه شنبه 19 تیر1386ساعت2:2 بعد از ظهرتوسط آفرین | |

نوشتن با انگیزه ای آغاز می شود

که گاهی یک اندیشه است

گاهی یک تصویر

 گاهی یک حس

(وشاید یک حس بنفش)

+نوشته شده در سه شنبه 19 تیر1386ساعت1:51 بعد از ظهرتوسط آفرین | |