تبليغاتX
دستنوشته های یک زن - اگر چه دور...اگر چه دور...
شعر و داستان کوتاه
 اگر چه دور...اگر چه دور...

مادر از دهان ماهی پریده است

بگو برای فریب خود

دریا را به کدام جهت

پارو بزنم...؟!

اگر چه دیر و شاید این همه زخم و برف که برشانه هام نشست توان برخاستنم را نداد تا به موقع از همه ی دوستان دور و نزدیک که در سخت ترین شرایط رفتن مادر و کوچیدن این همه "من" که سایه گستر وجودم بود؛ کنارم بودند و با مهربانی اظهار تألم و تآسف نمودند و مرحمی بر زخم های پینه بسته ی روح و دلم شدند،مجال سپاس و قدردانی نبود اما صادقاته بگویم که باران و بهار بودید و از عریانی این همه پائیز شوق امیدم دادید که دوباره برخیزم و بگویم هنوز زندگی جریان دارد.هنوز می توان به لطف این همه دوست به زیستن ادامه داد.اگر چه مادر حجم وسیعی را در وجودم با خود برد و طوفانی ام کرد تا بی نهایت خودش.....از همه عزیزانم که از طریق پیامک،ایمیل،کامنت،حضوری و حتا کسانی که در ذهن شان مرورم کردند و آه برآوردند،نهایت سپاس را دارم...

|+| نوشته شده توسط آفرین در سه شنبه 25 بهمن1390  |
 
 
بالا