تبليغاتX
دستنوشته های یک زن -

دستنوشته های یک زن

شعر و داستان کوتاه

نخجیرگاه

اسیردرپنجه ی گرگی حریص

گسترده برسوتکی کال

زوزه می درید!

صیدپرنده بودو

شکارصیادبودو

من وماه....

شمشیر

تفنگ

قیام مردگان بی چراغ

همه آزاد

رها

آه..

من وماه

تابوت برگرده

صیدشدیم به ناگاه!

+نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت1:40 بعد از ظهرتوسط آفرین | |