تبليغاتX
دستنوشته های یک زن -

دستنوشته های یک زن

شعر و داستان کوتاه

نيمي ازمراكه پيدامي كني

كبودزخم هايي ست

كه درخيابان

كنارسايه زني

كه اسمش رادست فروشي مي كرد

برداشته ام

نيم ديگرم اما

چشم هاي "گايا"را كه مي بندي

پشت پلكم مدام مي پرد.

گايا

نام مادرمن است

نام خواهرمن است

نام مادرتو

نام مادري كه هنوزبدنيانيامده

وقراراست روي بال سيمرغ

پر واكند

وافسانه هاي جهان راخيس برقصد!

نيم ديگرمن نامش گاياست

تاهميشه ي تاريخ

زمين رامادري باشد

بي پروا...

+نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت1:40 بعد از ظهرتوسط آفرین | |